سلام و صد سلام به دوستان و عزیزان و دوستداران بنده

.بالاخره ما هم به جرگه

ساله ها پیوستیم.بزن کف قشنگه رو

.بله دیگه تولد بنده و آذری های عزیز هزاران بار
مبارک

.اما چه فایده این مامان بابام که قدر لحظه های با من بودن رو نمی
دونن که.4 روز دیگه که چشم به هم بزنن دیدن 20 سالمه افسوس می خورن بجای
اینکه الان بیان با من بازی کنن نمی نشستن وبلاگ آپ کنن

بگذریم.تولد بنده به همون سادگی که مامان گفت برگزار شد
آمما
به تشکر ویژه مخصوص مخصوص خاله نگار و کلیه همکاران وابسته اعم از عمو
و
خاله هایی
که دست در دست هم تولد اینجانبه رو رنگ و بویی بس لذت بخش
بخشیدند.روی ماه همتون رو از دور می بوسم و دستتون رو به گرمی می فشارم و
هزار بار ازتون تشکر میکنم
که با راهی کردن خاله نگار لذت وصف ناپذیری رو
نثار من و مامانی و محفل ساده مون کردید.خاله شیما مامان کوروش خان کبیر عزیز از شما هم به خاطر تبریک اختصاصیتون خدمت خاله بسیار سپاسگذارم و همینطور مامان گل دوقلوهای ناهمسن بسیار عزیز و همه دوستان گل من و مامانی و خواننده های خاموش و روشن وبلاگمون و همه دوستای عزیز که از صمیم قلبمون دوستتون داریم

راستش
چند وقتی که مامانی حالش گرفته بود
هی چپ و راست به بابایی میگفت دو تا
دست رو سر من یکش
که نیازمند دست نوازشی بر سرم هستم.به قول خودش از روی من
خجالت میکشید که امسال که معنای تولد و شمع فوت کردن رو درک می کنم چرا
نباید بشه جشنی در خور احساسات من بگیره که با ورود خاله جونی که می دونید
خاله نگار خودش یه جمعیته خیلی از این حس شرمندگی مامان کم شد و بابایی هم
از کشیدن دست نوازش رو سر مامانی راحت شد
طبق یرنامه ریزی
هایی که مامان از قبل کرده بود و همش نقش یر آب شد قرار بود تولدم امسال
رنگین کمون باشه.واسه همینم قرار شد به لباس بافتنی رنگی رنگی برام آماده
بشه که مامان مامانی زحمتش رو کشید یه سارافون و یه شنل دست بافت.کیکم هم
که خودم انتخاب کردم و وقتی آماده شده ش رو دیدم گفتم
واااااااااااااااااااااااای چه پنگونیییییییی(وای چه پنگوئنی).چند تا لیوان
رنگی و مقداری تزئینات رنگی و دو مدل غذا و دو مدل دسر شد کل تولد 4 نفره
من که مشاهده خواهید کرد.
چند روزیه می گم نازی بیا این همون مامان بیا بقیه نی نی هاست.گه گداری هم عشقی میگم
عَسسسسسسسسیییییسسَسَم(عزیزم).به عمو فرشاد میگم عمو شبباد.ببعی میگه ب ب
دنبه داری نه نه رو هم خودم البته به گویش پارمیسیش می خونم به دنبه میگم
دمبیه.پروسه درخواست نوشایه از مامان:نوشی ماما نوشی ماما تا اینجاش
محترمانست اما اگه اجرا نشد با صدای گوشنواز از دید مامان بابام و گوشخراش
از دید همسایه ها میگم نوشششششییییییییییییمَمَمَمَمَمَمَمَمَمَمَمَمَه
طبل(تَب)دستت رو بذار دورشو بکش(دسی بتش)بیام بغلت(بغل
بغل)قشنگ(اَشَنگ یا اَشَندی)زیبا(سیبا)مهتاب(مه تاب(ه با تشدید یا تاکید)
)قشنگ و زیبا و مهتاب برگرفته از شعر زیر نور مهتاب سی دی با نی نی که با
مامان می خونم -طلا(طَیا)آتیش(آتیش) طلا و آتیش برگرفته از شعر دویدم و
دویدم-قرمز(اِِمِز)سبز(سبز)نمی خوام(مومو خوام یا نوموخوام)بینی(نووس.انگلیسیش رو یادم دادن)
مامان نوشت:روزی که رفتیم کیک پارمیس رو تحویل بگیریم مسول
شیرینی فروشی که سلام علیکی هم با هم داریم و پارمیس هم جایی تو دلشون باز
کرده گفت:یه نفر اومد تا کیکتون رو دید گفت من حاضرم دو برابر قیمت این رو
ازتون بردارم شما به مشتریتون بگید کیکش خراب شده و اینو بدید به من
.از اون
روز به این طرف نمی دونم آستانه تحملم کم شده با هر چیز دیگه اما از فکر
اینکه دخترم بخواد توی جامعه ای با بچه کسی بزرگ بشه که این پدر یا مادرشه
دلم می لرزه.واقعا یه نفر چطور می تونه به خودش اجازه بده که به خاطر خودش
خوشی یه نفر دیگه رو خراب کنه.کی به کی و چرا باید برتر باشه.مگه نه اینکه
همه از روح خدا درونمون دمیده شده و آخرین خونه مون به جاست.داریم به کجا
میریم؟چرا؟چرا؟هنوزم که یادش می افتم اشک تو چشمام جمع میشه.چرا نمی تونیم
با خوشی دیگران خوش باشیم و با ناراحتیشون ناراحت.گفتنی هام زیاده اما چه
سود.نه برای شما دوستای گلم که پر از لطافت هستید.نه اینجا جای گفتن هست و
نه اینکه با گفتنش آروم میشم و نه اینکه با گفتن من دنیا گلستان میشه.اما
ای کاش هر کسی از خودش خوبی رو شروع می کرد.شاید به جاهایی از این دنیا گل
می رویید.چی بگم؟
اولین کیک زندگیم به مناسبت ورود فرشته کوچولو بین انسانها از طرف خاله نگار با سلیقه


نی نی آروم دیروز و وروجک امروز

مامان میگه تو این سنم خیلی شبیه عکس پایینیه هستم

شبیه این.آره؟

تولد 1 سالگی سیندرلایی(پارمیس قشنگم تولدت مبارک)

اینم مجرم 2 ساله

بقیه تزئینات تو این زاویه قابل رویت نیست

وای چه پنگونی(پارمیس نازنینم تولدت مبارک)

کباب.جوجه ران.جوجه سینه.سبزی.سالاد میوه(سیب زرد و قرمز با پوست-آناناس_کمپوت زرد آلو-به-انار-موز) و پودینگ رنگین کمان با تزئین کمپوت زرد آلو و آناناس که به جهت کمبود وقت ظرفش جابجا نشد قابل دیدن باشه
اینارو ننوشتیم تو دلتون یه وقت بگین حالا انگار شق القمر کردن.نوشتیم که واسه آینده که پیر شدیم یادمون بمونه

حیاط خونمون تو روز بارونی

تموم شد دیگه.برید دنبال کار و باراتون.دوستون دارم هوارتا